مناجات


 مناجات

 

 اى خدا، اى مرده تو زندگان

اى که مى‏بخشى به خاک مرده جان

 هر که در مدح کریمى لب گشود

چون نظر کردم همه مدح تو بود

 تا که دیگر بار گم گشتم ز راه

بازگشتم توبه کار و عذرخواه

 عفو کن اى یاور نزدیک من

روشنى بخشِ دل تاریک من

 بهر توبه زیر طاق لاجورد

زنده‏ام بگذاشتى اى حىّ فرد

 اى خدا توفیق دِه اکنون مرا

توبه بپذیر و مکن دلخون مرا

 مى‏رود از دیده‏ام سیلاب اشک

جان من بر هر اسیرى برده رشک

 هین بیا این خسته را آزاد کن

این دل افسرده‏ام را شاد کن

 از تن اندیشه‏ام بگشاى بند

تا به سویت پرکشد اى ارجمند

 سینه را از دود دل آکنده‏ام

همچو شاخى خشک سرافکنده‏ام

 دست برآورده بى‏برگ و نوا

خوانم از ژرفاى دل این دم تو را

 بشکنى کى تو چنین شاخ ضعیف

تو که رویاندى زخاکم اى شریف

 دامن مهرت بگیرم با خروش

تا درآید بحر بخشایش به جوش

 جاى گیرد ابر لطفت در سپهر

 زان همى ریزد بسى باران مهر

 جان و تن شویم من از گرد گناه

کامدم آلوده و نامه سیاه

 اى شکسته استخوان را مومیا

خود تو گفتى دل چو بشکستت بیا

 آمدم آلوده تن، آلوده جان

سرکشى بگذاشتم یا ربّ ! امان

 در غبار تیره حرص و هوا

خویشتن گم کرده‏ام من اى خدا

 تو امان ده تا امان یابم زخویش

تو نشان ده تا نشان یابم زخویش

 گرپشیمانى دهد سودى مرا

من پشیمانم به خود کردم جفا

 عمر را همدم شدم با سایه‏ها

بى‏خبر از آفتاب کبریا

 تشنه بودم سخت مى‏جُستم من آب

ذوق آبم مى‏کشید اندر سراب

 هر طرف از تشنگى بشتافتم

آب نى، آخر تو را دریافتم

 تن چو کشتى بُد بر آب زندگى

سخت راندم در سراب زندگى

 کشتى‏ام را موج دریایت شکست

زورق جان بر لب دریا نشست

 بر لب دریا تو بودى منتظر

آفرین اى مونس داناىِ سرّ

 حالیا هر چند خواهى کن عتاب

تا به لطف آیى دهى من را جواب

 “اثر : محمد رضا مالک”